ای گل

 

تصنیف ای گل، با آوای ملوک ضرابی

آی، گر دیدی و دیر اومدُم              همسرایان: ای گل

تقصیر ندارُم وای گلُم                  همسرایان: ای گل

جومۀ زر تَشُم زده                      همسرایان: ای گل

میلی بشینُم وای گلُم                    همسرایان: ای گل

گلی گلی گلی وای گلُم                 همسرایان: ای گل

میونِ دو سینت بلبلی                   همسرایان: ای گل

گلی گلی گلی وای گلُم                 همسرایان: ای گل

میونِ دو زلفات سنبلی                 همسرایان: ای گل

اِی گفتم که با مستان مرو، رفتی                      چون گل به هر بستان مرو، رفتی

گفتم دلم بستون مرو، رفتی                    رفتی جفا بر ما روا، دیدی

نوبهار من دیدی چه ها، دیدی                   گلعذار من رنج و بلا، دیدی

از کنار من رفتی خطا، دیدی                      تا دیار من جور وجفا، دیدی

اِی،  اِی خدا بالای سری               همسرایان: ای گل

خِرزیر پات گل وای گلُم                همسرایان: ای گل

مرد خوب و زن بَد و                    همسرایان: ای گل

از هم جدا کن وای گلُم                 همسرایان: ای گل

گلی گلی گلی وای گلُم                  همسرایان: ای گل

میونِ دو سینت بلبلی                   همسرایان: ای گل

گلی گلی گلی وای گلُم                 همسرایان: ای گل

میونِ دو زلفات سنبلی                 همسرایان: ای گل

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گونۀ آهنگ: محلی بختیاری/ خواننده: ملوک ضرابی/ دستگاه: دشتی

·در این تصنیف، تک واژه های "رفتی" و "دیدی" هم به گونۀ همسرایی می باشد.

گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 100

 

گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 100

شناسۀ برنامه:   

دیباچه: مژدۀ وصل تو/ دستگاه: همایون/ خوانندۀ بخش آوازی: سیاوش/ نوازنده: حسن کسایی(نی) _ جلیل شهناز(تار) _ جهانگیر ملک(تنبک)/ پیش درآمد بخش آوازی: مژدۀ وصل تو کو کز سر جان برخیزم/ غزل آواز: حافظ/ سروده های زمینه: حافظ _ نظامی گنجوی/ گویندگان: روشنک/ نوابردار: محمد جهانفرد

سال آفرینش: امرداد ماه 1353خورشیدی

·آواز برنامه، از دو بخش تشکیل می شود که بخش نخست از دو غزل گوناگون حافظ و در ادامۀ آواز، غزلی از نظامی برگزیده شده است.

·در میان برنامه های گلهای تازه، این تنها برنامه ایست که بانو روشنک گویندگی آن را به دوش داشته است.

گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 99

 

گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 99

شناسۀ برنامه:   

دیباچه: هزار جهد بکردم/ دستگاه: شور/ خوانندۀ بخش آوازی: نادر گلچین/ نوازنده: حبیب الله بدیعی(ویولون) _ محمد حیدری(سنتور) _ آبتین اجلالی(تنبک)/ پیش درآمد بخش آوازی: هزار جهد بکردم که یار من باشی/ غزل آواز: حافظ/ سروده های زمینه: حافظ/ گویندگان: آذر پژوهش/ نوابردار: محمود امینی

گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 98

 

گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 98

شناسۀ برنامه:   

دیباچه: تو بمان و دگران/ دستگاه: دشتی/ خوانندۀ بخش آوازی: عبدالوهاب شهیدی/ خواندۀ بخش تصنیف: عبدالوهاب شهیدی/ نوازنده: جلیل شهناز(تار) _ علی اصغر بهاری(کمانچه) _ حسن ناهید( نی) _ امیرناصر افتتاح(تنبک)/ پیش درآمد: مرتضی محجوبی/ پیش درآمد بخش آوازی: من آخر، سر به صحرا می گذارم/ پیش درآمد بخش تصنیف_ضربی: از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران _ گردش ای چرخ به کامم کردی/ سراینده: شهریار/ سروده های زمینه: شهریار/ گویندگان: فخری نیکزاد/ نوابردار: ایرج فهیمی

·در این برنامه، سه سرودۀ گوناگون از شهریار گزینش شده که از دو سروده به نام تصنیف در آغاز و پایان برنامه و از سوی در آواز برنامه به کار برده شده است. همچنین هر سه سروده در دکلمه نیز آمده است.

·آواز عود که در این برنامه شنیده می شود، بی گمان شاهکریست از مهتر شهیدی.

·دو تصنیف در برنامه خوانده شده که هر دوی آنها، به گونۀ یک ترانۀ پیوسته در یکی از سری برنامه های موسیقی ایرانی با گروه روانشاد پایور اجرا شده است.

·واژۀ "اما" که در تک پارۀ "رفتم از کوی تو اما عقب سر نگران"  دکلمه شده، در آواز برنامه به "لیکن" دگرش یافته است.

پاره هایی از قربان

 

جشن قربان، بر همگان فرخنده و نکو باد

·صوفی عشقری:

رفیقان عید قربان است امروز

مبارک باد یاران است امروز

تمام حاجیان احرام بسته

چه خوش تکبیر گویان است امروز

زبان عشقری در عذر وزاری

چو برگ بید لرزان است امروز 

·پروین اعتصامی:

مترس از جانفشانی گر طریق عشق می جویی

چو اسماعیل باید سرنهادن روز قربانی 

·سید اسماعیل بلخی:

نعش بی سر به بغل داشت ولی رو به خدا

همتش بین که چسان تحفه به محضر ببرد

کای خدا منت خاص است به اولاد خلیل

گر قبول درت این هدیه محقّر ببرد

·ناصر خسرو:

اندیشه کن از حال براهیم و ز قربان

وان عزم براهيم که بُرد ز پسر سر

گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 97

 

 گلهای تازه، برنامۀ شمارۀ 97

شناسۀ برنامه:  

دیباچه: خاک کوی تو/ دستگاه: سه گاه/ خوانندۀ بخش آوازی: سیاوش/ نوازنده: حبیب الله بدیعی(ویولون) _ منصور صارمی(سنتور) _ جهانگیر ملک(تنبک)/ پیش درآمد بخش آوازی: در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم/ غزل آواز: سعدی/ سروده های زمینه: سعدی/ گویندگان: فخری نیکزاد/ نوابردار: محمد جهانفرد

سیتی سماقی

 

تصنیف سیتی سماقی، با آواز منوچهر سخایی

خواب می بینم که زیر شاخ پسته         سیتی سماغی فرش انداخته نشسته
(سیتی سماغی چشای چو بوری داره            چایی دم کرده تو قوری داره)
–(2مرتبه)
سَموَر که قل قل می کنه       صدای بل بل می کنه
عشق اگه در دلت باشه               صحبت خودش گل می کنه

از عشق تو دارم میشم دیوونه          سیتی سماغی منو ببر به خونه
در دوریت دلم قرار نداره            از دست تو راه فرار نداره
سَموَر که قل قل می کنه        صدای بل بل می کنه
عشق اگه در دلت باشه                صحبت خودش گل می کنه 

سیتی سماغی مثل تو توی دنیا            حالا حالا ها دختر نمی شه پیدا
یه شبی بیا دوباره تو بالکنی              تا من برات بخونمو حال کنی
سَموَر
که قل قل می کنه         صدای بل بل می کنه
عشق اگه در دلت باشه                صحبت خودش گل می کنه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آلبوم: نمکی/ خواننده: منوچهر سخایی

روز کورش بزرگ

 

هفتم آبان، بهانه ایست برای بزرگداشت کورش بزرگ

این روز بر همۀ ایرانیان فرخنده باد

مردم اغلب بي انصاف و بي منطق و خود محورند. آنان را ببخش. اگر مهربان باشي تو را به داشتن انگيزه هاي پنهان متهم مي كنند، ولي مهربان باش. اگر شريف و درستكار باشي فريبت مي دهند، ولي شريف و درستكار باش. نيكي هاي امروزت را فراموش مي كنند، ولي نيكوكار باش. بهترين هاي خود را به دنيا ببخش حتي اگر كافي نباشد و در نهايت مي بيني هر آنچه كه هست همواره ميان تو و خداوند است نه ميان تو و مردم. (كوروش بزرگ)

جشن آبانگان

 

جشن آبانگان، فرخنده باد

پس از جشن هفتم که مهرگان است، جشن آبانگان آغاز می شود. دهمین روز آبان، آبان روز نام دارد که به نام فرشته آب و خود آب است. واژۀ آب که جمع آن آبان است، در اوستا و پهلوی آپ و در سانسکریت (آپه) و در فارسی هخامنشی (آپی) می باشد. این آخشیج همانند آخشیج های اصلی دیگر چون: آتش و خاک و هوا در آیین ایرانیان باستان مقدس است و آلودن آن گناهی بس بزرگ است. برای هریک از چهار آخشیج  فرشته ای ویژه، نامگذاری شده است. به گواهی اوستا و نامه های دینی پهلوی، ایرانیان آخشیج های چهارگانه را که پایۀ نخستین زندگی است، می ستودند و اکنون هم زرتشتیان آنها را پاک می دانند و همانند پیش از این، فرشته هریک از آنها را می ستایند.

در کرده دو هفتن یشت بزرگ می گوید: "به سرچشمۀ آب درود می فرستیم، به گذرهای آب درود می فرستیم، به کوه هایی که از بالای آنها آب روان است، درود می فرستیم، به دریاچه ها و دریاها و استخرها درود می فرستیم. " در یسنا 65 بخش 10، اهورامزدا به پیامبرش می گوید: "نخست به آب روی آور و نیاز خویش را از آن بخواه"، باید دانست که فرشتۀ آب نیز به همین نام می باشد و به احترام این فرشته باید آب را پاک و پاکیزه نگاه داشت و آن را به نیکی ستود. در ویشتاسپ یشت، آیۀ 8 چنین آمده: "آب فر ایزدی بخشد به کسی که او را بستاید. "

در جشن آبانگان، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا، یا کنار رودخانه، فرشتۀ آب را نیایش می کنند. ایرانیان کهن، آب را پاک (مقدس) می شمردند و هیچ گاه آن را آلوده نمی کردند و آبی را که اوصاف سه گانه اش (رنگ و بوی و مزه) دگرگون می شد، برای آشامیدن و شستشو به کار نمی بردند.

هرودت می گوید: "ایرانیان در میان آب ادرار نمی کنند، آب دهان و بینی در آن نمی اندازند و در آن دست و روی نمی شویند. "

 استرابون جغرافیدان یونانی می گوید: "ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمی دهند و در آن لاشه و مردار نمی اندازند و آنچه که ناپاک است، در آن نمی ریزند. "

ابوریحان بیرونی در پچواک آثارالباقیه می گوید: "آبان، روز دهم آبان ماه است و آن را عید می دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان می گویند. در این روز، زو پسر تهماسب از سلسلۀ پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قنات ها و نهرها و بازسازی آنها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون، بیوراسب (ضحاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را، دارا شوند. "

·برگرفته از نسک تاریخ نوروز و گاهشماری ایران/ به کوشش روانشاد دکتر عبدالعظیم رضایی/ چاپ پنجم – زمستان 1385/ برگه های87 تا 88

·دهم آبان در گاهشمار باستانی برابر با چهارم آبان در گاهشمار امروزی می باشد.

·مى­گویند اگر در این روز باران ببارد، آبانگان مردان است و مردان تن و جان خویش را به آب مى­سپارند و اگر بارانى نبارد، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مى­كنند.

·بخش هايى از اردويسور نيايش يا آبزور:

درود و ستايش و توانايى و زور و آفرين باد به اهورا مزداى فروغمند با شکوه و به امشاسپندان، به آب هاى خوب مزدا داده، به آب اردويسور اناهيتاى پاک، به همه آب هاى مزدا داده، به همه گياهان مزدا داده، به همه ستودگان مادى و مينوى و به فروهرهاى پاکان و راستان که پيروز و پرتوان هستند.

مى ستايم آب اردويسور اناهيتا را که در همه جا گسترده است و تندرستى بخش است و بدانديشان را دشمن است و اهورايى کيش است و در خور ستايش و نيايش در جهان مادى. آن پاکى که جان افزاست، پاکى که فزاينده گله و رمه است، پاکى که گيتى افزاست، پاکى که خواسته افزاست.
اردويسور اناهيتا که داراى هزارها درياچه و هزارها نهر است که هر يک از اين درياچه و نهرها به اندازه چهل روز راه هست براى کسى که با اسب راهوارى براند.

آب ما، از آن بدانديش نيست، از آن بدگو نيست، از آن بدکردار نيست، از آن بدبين نيست، از آن کسى که دوست را بيازارد نيست، از آن کسى که همراهان را بيازارد نيست، از آن کسى که کارکن را بيازارد نيست، از آن کسى که خويشان را بيازارد نيست.

اى آب ستوده، به من بزرگ ترين دارش ها (نعمت ها)، تن درست و اندام درست ارزانى دار. اى آب ستوده، به من خواسته فراوان ببخش، گله و رمه گوناگون و فرزندان دلير همان گونه که پيش از من به کسانى که از تو خواستند، بخشيدى.

·سرودۀ جمشید زره‌پوش به خجستگی فرا رسیدن جشن آبانگان:

به رنگ برف کهساران/ چو گلبرگ سپید یاس/ زیبا بود تن پوشش/ به نازک روسری نرم دیداری/ نهفته خرمن پرتاب گیسویش/ میان همگنان/ با مرد و زن همراه/ به دست هر یک عود و اوستایی/ من سرگشتۀ تنها/ پریشان‌حال وشرمنده/ شده محو تماشایش/ نگاهش در نگاهم بست/ با گرمی/ به چشمانش نگه کردم/ چو دریایی/ پر از امواج شادی بود/ درون چشم زیبایش/ محبت موج می‌زد/ هزاران راز و رمز مهربانی/ در نگاهش فاش جاری بود/ به نرمی گفت می‌دانم/ فرامُش کرده‌ایی/ شاید نمی‌دانی که روز و ماه آبان است/ جشن پاک آبانگان/ که اینک من/ به آیین نیاکانم/ لباسی چون پریزادان/ سپید سیمگون دارم/ به دل شوری دگر دارم/ به سر شوقی و آهنگی/ خیال جویباران و/ هوای بوستان دارم/ در آنجا با سرودِ رود و بوی عود/ به یاد ایزد آبان/ سرایم «یشتِ آبان» را/ سرودِ «آب‌زوران» را/ برای باغ و بستان‌ها/ برای رود و دریاها/ شکوه و فر وزیبایی/ فروانی و شادابی/ تمنا از خدا دارم/ بیا باهم درین شادی دل و جان تازه گردانیم/ جهان زندگانی را بهشت جاودان سازیم/ نگاهم از نگاه تو/ گرفته پیش پاهایم/ ز خجلت خیره ثابت ماند/ زبس شرمنده گردیدم/ که ننگم آمد از خویشم/ منِ‌کرده فرامُش/ رسم و آیین نیاکان را/ چو کرمی/ سر به چنبر برده از زشتی/ به‌هر بیغوله می‌لولم/ نه شوری و نه سودایی/ نه عشق و مهر و پروایی/ ز نادانی جفا کرده/ به آیین و ره کیشم/ زمانی ساکت وآرام/ به دریای هزار اندیشه افتادم/ در آن ژرفای پر غوغا/ فروغی از درونم خاست/ که تا اوج اهورایی/ به شهر روشن زرتشت پی بردم/ در آن شهری که شادی‌ها/ چنان خون در رگ دلهاست/ غم دنیا چو خاشاکی است/ که بر امواج شادی‌هاست/ در آنجا با غمی هرگز/ دلی تنها نمی‌ماند/ که هر دل را هزاران دل/ همه درد آشنا باشد/ ابر شهری که آیینش ریا نیست/ کسی دینش به دنیایی نبازد/ دروغ و کینه و پیمان شکستن/ به شهر روشنش راهی ندارد/ در آن شهری که زن همتای مرد است/ شریک شادی و غم‌های مرد است/ جدایی و جفا در کارشان نیست/ اساس زندگانیشان آشویی است/ تمام مردم، آب و باد و خاکش/ چنان آتش به پاکی می‌ستایند/ برای بهترین زندگی‌ها/ همه آنرا مقدس می‌شمارند/ بهین شهری که در جویش/ زلال چشمه‌ها جاریست/ درختانش ز سرسبزی/ در اوج حسن و زیبایی‌ست/ هوای پاک دلجویش/ نسیمی جانفزا دارد/ ز هر سو بوی گلزاران/ ز جانان بوی جان آرد/ به کُرنش سر فرود آوردم و گفتم/ که اینست رسم و آیینی/ آشوزرتشت سردار اشویی است/ در آیینش سر مویی خطا نیست/ خدایا جاودان بادا/ چنین آیین والایی